خیلی جالبه امتحان کنید..

2- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط دایره قرار دارد خیره شوید . نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
3- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید پس از لحظاتی نقاط بنفش آهسته آهسته ناپدید خواهد شد






تفاوت بین قشر سرمایه دار با قشر کارگر!
اس ام اس ها و جوک های خنده دارتون رو اینجا بنویسید تا ما هم بخندیم
ضمنا" به کسی یا قومیتی توهین نکنید .مرسی

روزي شخصی با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟"
خداوند آن شخص را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!
افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت: "تو جهنم را ديدي!"
آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد گفت: "نمي فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!"

مورد داشتیم دختره تو کلاس خواسته حرفای استاد رو با سر تایید کنه،
که کلیپسش خورده تو سر استاد ضربه مغزی شده
•
•
•
مورد داشتیم ورودی 92 التماس می کرده به مسئول آموزش
که بره اون کلاسی که دوستش هست
•
•
•
مورد داشتیم رفتن خواستگاری
داماد برادر عروسو با خود عروس اشتباه گرفته
•
•
•
موﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﺍﻣﻮﻥ ﻧﺪﺍﺩﻥ
ﮔﻔﺘﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ!
•
•
•
مورد داشتیم یارو می خواسته زبان فیسبوکشو تغییر بده
دستش یهو خورده به زبان پاکستانی منفجر شده!
•
•
برید ادامه مطلب..
امروز كه از خواب بيدار شدم
از خودم پرسيدم: زندگي چه مي گويد؟
جواب را در اتاقم پيدا كردم...
پنكه گفت: خونسرد باش!
سقف گفت: اهداف بلند داشته باش!
پنجره گفت: دنيا را بنگر!
ساعت گفت: هر ثانيه باارزش است!
آيينه گفت: قبل از هر كاري، به بازتاب آن بينديش!
تقويم گفت: به روز باش!
در گفت: در راه هدف هايت، سختي ها را هُل بده و كنار بزن!
زمين گفت: با فروتني نيايش كن!
اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند،
اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري زندگي مي کنند،
اگر زيبا نيستي برخورد درست با زشتي هم وجود دارد،
اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند،
اگر تحصيلات عالي نداري با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد،
اگر مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به معدودي انسان هاست،
اما، اگر عزت نفس نداري، پس بدان که هيچ نداري.

آموخته ام که خدا عشق است
وعشق تنها خداست
آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم
خدا باتمام عظمتش
عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم
آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم
خدا برایم بهترش رادرنظرگرفته
آموخته ام که زندگی دشواراست
ولی من ازاوسخت ترم...
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید
آن را انجام بدهیدمانع ذهن است
،نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید .
دلنوشته های دکتر حسابی
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد … !
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
کدام دردناک تر است؟
این که پرواز را بدانی ولی اسیر باشی،
یا این که آزاد باشی و پرواز را ندانی!
این که بدانی حق داری ولی ندهند
... یا این که بدهند به تو آنچه که حق نداری!
این که پر از فریاد باشی ولی گوشی نباشد
یا این که همه گوش باشند و تو حرفی نداشته باشی


برخی آدمــــها به یک دلیل از مسیر زندگی ما مـیگذرند و میروند
تـا به مـا درسهایی بیاموزند
که اگـــــر می ماندند
هرگز یـــــاد نمی گرفتیــــم !!
♥ زنده یاد خسرو شکیبایی ♥
کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داريد
منتظر باش اما معطل نشو.تحمل کن اما توقف نکن.قاطع باش اما لجباز نباش.صریح باش اما گستاخ نباش.بگو آره اما نگو حتما.بگو نه اما نگو ابدا
در طوفان زندگی باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است
روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان
پدري براي سرگرم كردن فرزندش نقشه جهان را چند قسمت كرد و به او داد تا مانند پازل درستش كند. پسر خيلي زود اين كار را تمام كرد. پدر كه ميدانست فرزند با نقشه دنيا آشنايي نداشته تعجب كرد و پرسيد: ...چه طور به اين سرعت توانستي تكميلش كني ؟؟؟ پسر جواب داد: پشت نقشه عكس يه آدم بود ، آدم را ساختم جهان خود به خود درست شد


اینم قیافه ی پسرا وقتی بهشون میگی ایشالا عروسیت


زندگی زیباتر از اون چیزی است که ما می پنداریم ....
حتی در بدترین شرایط! فقط کافی است به خاطر داشته باشیم که:
درست نگاه کنیم، درست فکرکنیم،درست تصمیم بگیریم و هرگز فراموش نکنیم که( خدا بزرگ است)و ناظر اعمال ماست ، پس:
هرچه بودی، بودی، حالا اونی باش که خدا می خواد، یعنی خاص و بهترین باش.
روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده. بهلول گفت: اگر در بیابانی هیچ آبی نباشد تشنگی بر تو غلبه کند و می خواهی به هلاکت برسی چه می دهی تا تو را جرئه ای آب دهند که خود را سیراب کنی؟ گفت: صد دینار طلا.
بهلول گفت اگر صاحب آن به پول رضایت ندهد چه می دهی؟ گفت:... نصف پادشاهی خود را می دهم.
بهلول گفت: پس از آنکه آشامیدی، اگر به مرض حیس الیوم مبتلا گردی و نتوانی آن را رفع کنی، باز چه می دهی تا کسی آن مریضی را از بین ببرد؟
هارون گفت: نصف دیگر پادشاهی خود را می دهم. بهلول گفت: پس مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست. آیا سزاوار نیست که با خلق خدای عزوجل نیکوئی کنی؟!

ترم جدید 5بهمن ،شما از کی میخاین بیاین؟؟؟


منتظر یاری سبزتان هستیم...
